گنج

شمارهٔ ۱۳۶

۵ بیت
سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل استسپند جان ما را کرده در آتش که این خال است
چو برطرف رخ او زلف را دیدم یقین کردمکه روز وصل را شام فراقی هم به دنبال است
طریق دل خطرناک است زین جا سرسری مگذردرین ره کمتر از زال است اگر خود رستم زال است
ز نقش غم دل آسوده در عالم نمی‌بینمچو نیکو بنگری آیینه هم در زنگ تمثال است
نمی‌دانیم طرز قیل و قال بی‌غمان فیّاضمدار ما نفس فرسودگان بر صحبت حال است