شمارهٔ ۱۳۵
هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل استآشفتگی گلی است که مخصوص سنبل است
ناز بهار چند کشم از برای گلفصل خزان خوشست که هر برگ او گل است
مخصوص ماست از نگه کنج چشم یارنازی که دست پرور چندین تغافل است
مرهمپذیر کی شود از ترّهات زاغداغ دلم که تازه ز آواز بلبل است
گشتیم بر حواشی خط دقتی نداشتپیچیدگی نتیجة زلفست و کاکل است
موسیِّ ما تمنّی دیدار میکندآماده باش طور که وقت تزلزل است
تشبیه دل به مشت گل کعبه کی رواستفیّاض هان خموش که جای تأمّل است