شمارهٔ ۱۳۲
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش استنگاه را سفر آفتاب در پیش است
تو تا به خلوت آیینه کردهای آراممرا چو شعله هزار اضطراب در پیش است
سلوک راه خدا با تو میتوان کردناگرچه جملة عالم حجاب در پیش است
خوش است قطع بیابان نفس اگر نبودکریوهای که ز عهد شباب در پیش است
عجب که رخت ز دریا برون تواند بردکه موج را ره پر پیچ و تاب در پیش است
مباش غرّه، شب عیش را صباحی هستفریب سایه مخور کافتاب در پیش است
به پشت گرمی مهلت سمند جور متازکه بیحساب ستم را حساب در پیش است
شبی به تجربه بیدار میتوان بودنترا که فرصت شبهای خواب در پیش است
علاج تشنگی راه پیشتر میکنکه تا به منزل ازینجا سراب در پیش است
کتان صبر بر کرده میروم لیکنهزار مرحلهام ماهتاب در پیش است
کتاب حکمت یونان چه میکنی فیّاضترا که حکمت امّالکتاب در پیش است