شمارهٔ ۱۳۱
کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟که طرّة تو به آن پردلی زرهپوش است
بیا که بر تن عشّاق پیرهن نگذاشتقبای ناز که با قامت تو همدوش است
تو ای نسیم، گلابی به روی بلبل زنکه ناله در سر منقار مست و مدهوش است
عرق به روی تو میغلطد و نمیداندکه خون شبنم و گل چون زرشک در جوش است
گرفته باز قبا تنگ در برش فیّاضنصیب ما و تو خمیازههای آغوش است