شمارهٔ ۱۳۰
تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق استهر خانه که بر دوش کنی خانه عشق است
گوشی شنوا جوی اگر مرد سماعیآفاق پر از نغمة مستانة عشق است
مجنون پی آوارگی از خانه عبث رفتآوارگی آنست که در خانة عشق است
آن شعله که عالم همه پروانة اویندای کاش بدانند که پروانة عشق است
بیپرده نهانست رخ عشق در آفاقاین بارگه عام نهانخانة عشق است
عشق است خرابی که عمارت نپذیردمعمورة عالم همه ویرانة عشق است
دل از کف آشفته دماغان نربایدآرایش زلفی که نه از شانة عشق است
پیران حقیقت همه طفلان طریقندپیر خرد آنست که دیوانة عشق است
فیّاض سرانگشت تو دور از لب ما بادکس محرم ما نیست که بیگانة عشق است