گنج

شمارهٔ ۱۳

۷ بیت
بیجا نبود سعی فلک در هلاک ماخورشید گرده می‌کند از خاک پاک ما
ای تیغ یار، حسرتِ عاشق به خون تپیددامان تست و دست امید هلاک ما
در انتظار شور قیامت نشسته‌ایمباری به امتحان گذری کن به خاک ما
هرگز بهار مشرب ما را خزان نبودبدمستی افکند به زمین برگ تاک ما
با های های گریه برابر نشسته استآواز خندة جگر چاک چاک ما
بیدردی زمانه به خود بسته‌ایم و بازخون گریه می‌کند نفس خنده‌ناک ما
تا بوده‌ایم رند و سرانداز بوده‌ایماز کس نبوده است چو فیّاض باک ما