شمارهٔ ۱۲۶
صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش استهر جا که هست غیر دل تنگ من خوش است
در زندگی فراغت خاطر چه آرزوست!اینآرزو خوش است ولی در کفن خوش است
از گفتوگو دری نگشاید به روی دلخاکم ازین مجادله مُهرِ دهن خوش است
پیچیده در لباس بدن نیش زندگیخاک عدم عبیر برین پیرهن خوش است
تیغ تو چاک تازه به جیب دلم فکنداین رخنه تا به دامن امید من خوش است
هرگز به کار عشق نیاید دل درستدل همچو زلف یار شکن در شکن خوش است
فیّاض زخم تازه به مرهم رفو مکنکاین زخمِ دل شکاف چو گردد کهن خوش است