شمارهٔ ۱۱۹
مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرستکه گل عارض او دست زد تغییرست
ای بت از قامت خمدیدة عاشق حذریاین کمانیست که آه سحر او را تیرست
رام شد تا دل دیوانه به او، دانستمکه سر زلف تو از سلسلة زنجیرست
عاشقان خم ابروش خطرها دارندراه این قافله دایم به دم شمشیرست
غیر فیّاض کس از وی نکند سر بیرونخواب بختم که پریشان شدة تعبیرست