گنج

شمارهٔ ۱۱۸

۵ بیت
گذشت موسم گل لیک یار جلوه‌گرستچمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
به دل هوای سفر دارم و ندارم پایبس است، آرزوی من همیشه در سفرست
ز نقل و باده چه ذوقست تلخ‌کامی راکه باده خون دل و نقل، پارة جگرست
به جوی شیر چه دلبستگی‌ست شیرین راکه شیرِ صحبت پرویز قسمت شکرست
عجب که کام من از یار رو دهد فیّاضکه کام من دگر و کام یار من دگرست