گنج

شمارهٔ ۱۱۷

۵ بیت
دلم پای‌بند نسیم بهارستجنون بر سر پای در انتظارست
خراشیده رخسارِ کاهیّ عاشقبه بازار خوبان زر سکه‌دارست
دل از مهر زلف و رخش برنگیرمکه از کفر و ایمان مرا یادگارست
مرا سوخت هجر تو صد ره ولیکنهمان دل به وصل تو امّیدوارست
چه شد یار فیّاض اگر با رقیب استبه کام توهم می‌شود، روزگارست