گنج

شمارهٔ ۱۱۶

۵ بیت
نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادستملک دل زآب دم تیغ ستم آبادست
دستگیریش به جز تیشه درین راه نبودعاشقان رحم به بیچارگی فرهادست
نقش شیرین اگر از موی نگارد شاپورکوهکن تیشه به دستش قلم فولادست
سر مو عیب ندارد خط جان‌پرور دوستمی‌‌توان یافت که مشق قلم استادست
می‌توان گفت اگر کفر نباشد فیّاضنقطهٔ بخت تو سهوالقلم ایجادست