گنج

شمارهٔ ۱۲۰

۵ بیت
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرستشیشه اگر شد تهی شکر که ساغر پُرست
دل زعنا پرملال شیشة ساعت مثالیک دم اگر خالی است ساعت دیگر پرست
وجه پریشانیم چیست که از یُمن اشکدامن دریا دلم از در و گوهر پرست
قطرة اشکم چنین گرم چرا شد مگرساغر چشم من از خون سمندر پرست!
جای تو فیّاض نیست در دل تنگم دگربسکه سراپای من از غم دلبر پرست