شمارهٔ ۱۰۵
شیشه هم بزمست با او، ساغرش هم مشرب استای دل ارخون در جگر داری برای امشب است
دست و پایی میتوان زد مطلب دل گر یکی استاین دل بیدست و پا سردرگم صد مطلب است
وعدة پابوست از بس عقدهام بر عقده ریختجان گره گردید چون تبخاله اینک بر لب است
روز وصل دوستداران میکشد آخر به هجرآفتاب صبح هر جا میرود رو در شب است
دیدهام فیّاض تا در پیچش آن موی میانهر سر مو بر تنم در پیچش تاب و تب است