شمارهٔ ۱۰۶
در عهد نگاه تو که صیاد شکیب استدر حلقة زلف تو کمینگاه فریب است
در دیدة عشّاق تو طفلان نگه رادر مشق حیا گوشة چشم تو ادیب است
غم نیست ز بیماری آشفته دماغانسودای تو در کشور اندیشه طبیب است
در کشور خوبی همه فرمانبر اویندخط تو که در سلسله حسن نجیب است
وصل تو باندازه تدبیر نباشدبر فرق که تا سایه کند بخت نصیب است
از دست که نالیم که در میکدة رشکبا مست تماشای تو نظاره رقیب است