شمارهٔ ۱۰۳
نظر به روی تو دارد نگاه بیادبستسری به گوش تو دارد کلاه بیادبست
گهی به روی تو دستی زند گهی بر دوشدر اختلاط تو زلف سیاه بیادبست
تو بینقاب و من از انفعال میلرزمکه طفل آرزویم را نگاه بیادبست
در آتشیم چو خالت ازینکه بر لب جوبه طرز خطّ تو روید گیاه بیادبست
به دور روی تو شرمنده نیستند افسوسکه مهر خیرهسر افتاد و ماه بیادبست
فتاده پرده ز کار دلم چه چاره کنمکه گریه طفلْ مر جست و آه بیادبست
نفس ببند و ترحم به خرج کن فیّاضکه آهِ پرده درِ صبحگاه بیادبست