گنج

شمارهٔ ۸ - در منقبت امیرالمومنین علی علیه السلام و اثبات ولایت و خلافت او

۸۹ بیت
سزای امامت به صورت به معنیعلی ولی آن که شاهست و مولی
جهان همچو چشم است و او همچو مردمجهان همچون لفظ است و او همچو معنی
بود حاجت دین به او در تحققهمان در تقوم به صورت هیولی
وفی است و اوفی، ولی است و اولیعلیم است و اعلم، علی است و اعلی
ولی ولایت وصی وصایتهدی هدایت هم اعلی هم ادنی
نه گر ذات اوعلت غایی استیمعطل بماندندی اسباب اولی
مطیع شتاب ویست و درنگشمکان در تمکن زمان در تقضی
اگر نور او در میانه نبودیبماندی دو عالم چو عینین اعمی
هم از منع زهدش هم از بذل علمشتن جسم لاغردل عقل فربی
بههر کوه و هر دشت بین بر سر همفروغ رخ او تجلی تجلی
بود گرد راهش بود نقش پایشدم عیسی مریم و دست موسی
بود نور او سر ایجاد عالمبود ذات او قدرت حق تعالی
به فرض محال ار دهد زهر قاتلبود به که غیرش دهد من و سلوی
چو او حمله آرد چه رستم چه دستانچو او معجز آرد چه موسی چه عیسی
به دستش بود خامه عقل اولز علمش بود نامه نفس کلی
بیا بر سر کوی جاه و جلالشببین ریخته بر سر هم تجلی
یکی کوی از خانه اش جسم اولیکی دایه در منزلش نفس اولی
ببینی اگر روضه پاک او راکم آید به چشم تو خورشید اعلی
همه خادمانش عقول مجردهمه چاکرانش نفوس معلی
به یک دست نزدش چه عامی چه خاصیبه یک پای پیشش چه علوی چه سفلی
چه بدبخت باشد که در حشر گرددجدا از در او به جنت تسلی
اگر قرب او با پیمبر نبودینمی گشت واجب مودت به قربی
همه مایه مهر او مهر حورانهمه میوه حب او بار طوبی
ترقی بود بی ولایش تنزلتنزل بود با ولایش ترقی
چه روز و چه شب ساکنان درش راکه در خانه خور چه غربی چه شرقی
گرفتار رویش پریشان مویشچه یک دشت مجنون چه یک شهر لیلی
کمر بستگان کمند هوایشز یک دست عذرا ز یک دست سلمی
به عشر تگه حضرت بی زوالشتمنی فرو ریخته بر تمنی
امامت کسی را سزا شد که داردتحلی به فضل از رذایل تخلی
تخلی که دارد جز او از رذایل؟که دارد چو او در فضایل تحلی؟
کند دعوی ار غیر او جای او رابود دعوی غیر خالی ز معنی
چو معنی نباشد خلافست گفتنچون برهان نباشد گزافست دعوی
قوی بازو از خاطر اوست دانشگرانمایه از صحبت اوست تقوی
دل مرده از گفته اوست زندهچه باشد ازین بهتر احیای موتی؟
فدای ره او چه دانش چه بینشطفیل در او چه دنیا چه عقبی
شهی کز شرف کرده اوصاف او راخداوند تنزیل صد جای املی
کلام الهی چه سابق چه لاحقهمه مدحت اوست حق کرده انشی
نبینی به قرآن نه سوره نه آیهکه نبود در او از کمال وی انهی
خدا جمله پیغمبران امم رابه ایجاد او داده صد گونه بشری
به اظهار او بوده جبریل ماموربه پیغمبر اخفای او گشته منهی
نبوت به اظهار امرش محققرسالت ز اخفای او گشته منفی
چه تدبیر کردند ارباب عدوانکه قدرش کنند از جهان جمله اخفی
ولیکن ز مشت غباری که خیزدنماند در آفاق خورشید مخفی
ز دم های سرد حسودان بدگونشد نور او در نقاب تواری
بلی مشعل آفتاب درخشانز باد نفس کی توان کرد اطفی
بود افضل خلق بعد از پیمبرجهات فضایل چو در اوست مطوی
هم از علم وافر هم از حکم ظاهرهم آداب زهد و هم آیین تقوی
هم از سبق اسلام و قرب پیمبرچه از روی صورت چه از روی معنی
شجاعت به حدّی که تا روز محشرچه از بازوی اوست دین را تقوی
دریده همه پرده کفر و عصیانشکسته همه رونق لات و عزی
به او مستند پیشوایان امتدر انواع دانش در آداب فتوی
ز بحرش بود قطره ای بحر حکمتز نورش بود پرتوی کشف صوفی
به او جسته نسبت چه قاری چه واعظبدو کرده نازش چه صرفی چه نحوی
به تفسیر آیات او بوده مرجعبه تاویل تنزیل او بوده ماوی
به او مستند حرف های مشایخبه او منتسب جلوه های موالی
به تعلیم علمش فنون تعلمبه ارشاد سرش علوم لدنی
به هر واقعه عقل او بوده مرشدبه هر مساله علم او بوده مفتی
به او کرده در مشکلات وقایعهمه غاصبان خلافات رجعی
نه از امر حق کرده یک مو تجاوزنه یک جو در امر خلایق تعدی
بود جمع در وی شروط امامتبه نص صریح کلام الهی
امامت ز عصمت برد استقامتبه نص امر عصمت پذیرد تمامی
نصوص طهارت بر او هست واردبراهین عصمت در او هست جاری
ز آیات ناطق احادیث صادقکه مطلب ز هر یک پذیرد تقوی
احادیث بالغ به حد تواترهم از روی لفظ و هم از روی معنی
نه بیمار تضعیف و تزییف ناقلنه محتاج توثیق و تعدیل راوی
ز قرآن کنم اول اثبات مطلبدگر از احادیث اتمام دعوی
«لیذهب» بشان که بوده و «یطهر»ز «یتلوه» شاهد به سوی که ایمی
به تنزیل شد «هل اتی» از چه منزلنبی را ز بلغ چرا کرد عتبی
که از «انما» بود مقصود ایزدبه سایل که انگشتری کرد اعطی
که بود آنکه با او به فرمان ایزدنبی شد مباهل به قوم نصاری
به رد برائت که گردید ماموربه اعطای رایت کرا کرد انهی
کرا با نبی بود فضل اخوتکرا با اولوالعزم حد تساوی
به شان که جبریل شد لافتی گوپیمبر برای که گفت انت منی
به روز غدیر از برای که می گفتبه بالای منبر نبی لست اولی
برای که بود اینکه گردید صادرحدیثی که نقل است در طیر مشوی
چرا کرد امر سلام امامتچرا اجر تبلیغ شد حب قربی
کسی کاین فضایل مر اوراست ثابتکسی کاین دلایل دراو هست مجری
بوددر امامت ز هر غیر سابقبود در خلافت ز هر غیر احری
یقین محض جهل است و عین شقاوتنمودن به او دیگری را مساوی
چه جا دارد این کز ره علم گویدکسی اینکه غیری ازو هست اولی
مرا نیست باور که از اهل دانشبه دل کرده باشد کسی این تجری
مگر اینکه در نیل جاه و مراتبنماید تقرب به ارباب دنیی
چه نقصان کند در تجارت که بیندبه دنیی فروشد مثوبات عقبی
تو عقبی رها کن چه خجلت کسی کوبه نزدیک آن شاه در دار مثوی
خدایا تو دانی که فیاض مجرمندارد به جز درگه شاه ملجی
به وی بخش دانسته تقصیر او رابه وی بخش چندین گناهان عظمی
که گر من نیم لایق اما توان کردبه وی صد هزاران چو من بنده اعطی
توان دید سگ را به روی خداوندتوان درگذشتن ز بنده به مولی
ز من کم مکن نعمت مهر او راکه در هر دو عالم مرا این بس اجری