گنج

شمارهٔ ۳۵ - در منقبت حضرت صاحب‌الامر(عج)

۷۱ بیت
کنون خوشست کشیدن شراب خنده گلکه شسته است چمن رو در آب خنده گل
کتان ناله بلبل چه گل تواند چیدز برق شعشعه ماهتاب خنده گل
به عهد گریه دریا کشم چه می‌راندچمن سفینه خود در سراب خنده گل
چمن طراز محبت به دست غم پروردنهال ناله بلبل به آب خنده گل
کسی که محرم عشق است و حسن می‌داندسوال ناله بلبل جواب خنده گل
چنین حیازده رفتی به سیر باغ و نداشترخ نزاکت شرم تو تاب خنده گل
بدل به گریه بلبل شود اگر یک شبتبسم تو درآید به خواب خنده گل
به نیم ناله که از سینه سر زند بی‌توفتد ورق ورق از هم کتاب خنده گل
گل شکفتگی غنچه وقف صبحدم استبه وقت صبح توان انتخاب خنده گل
من از خرابی و مستی همین‌قدر دانمکه مست گریه خویشم خراب خنده گل
به عمر کوتهی‌ام زان کمال خرسندیستکه بیم شیب ندارد شباب خنده گل
به عیش کوش که عهد شباب مغتنم استبس است نکته همین در شتاب خنده گل
به عمر کوته امل را نفس دراز مکنقیاس کار کن از اضطراب خنده گل
قدح به روی چمن کش که می‌شود ضامنخطای باده‌کشان را صواب خنده گل
عجب مدان که به دیوان اجر محو کندگناه گریه بلبل ثواب خنده گل
تو رمزیاب نیی ورنه در مجاری عمرکنایه‌ها به تو دارد عتاب خنده گل
بهار را ز عمل عزل کرد و می‌گیردخزان کنون ز گلستان حساب خنده گل
نگاه گرم بتان راست برق خرمن شرمشکست گریه بلبل حجاب خنده گل
ز شرم غنچه چمن داغ بود و بلبل داغتو آمدی و گشودی نقاب خنده گل
با باغ از پی تسکین دل شدیم و شدیمهلاک ناله بلبل کباب خنده گل
باین ملال به سیر گلم چه می‌خوانیمتاع چهره من نیست باب خنده گل
به گلستان دگر امید دلگشایی نیستکه رفت عیش چمن در رکاب خنده گل
بیاض شعر تو فیاض از تبسم فیضبه بزم ما شده نایب مناب خنده گل
تبسمش آنگه شود به خنده بدلکه مدح شاهش بخشد نصاب خنده گل
امام مشرق و مغرب که می‌تواند دادتبسم لب لعلش جواب خنده گل
محمد بن حسن صاحب‌الزمان که بودپر از مدایح خلقش کتاب خنده گل
کند برای نثار شکفته‌رویی اوصبا به صحن چمن انتخاب خنده گل
رود ز خویش چو رنگ شکسته عاشقاگر تبسمش آید به خواب خنده گل
ز ذوق خنده لعل لبش چه گل چینددلی که تا به ابد شد خراب خنده گل!
چه خنده‌ها که زند آفتاب دولت اوبر ترشکفتگی آفتاب خنده گل
ز آب و تاب بهار شکفته‌رویی اوستشکفتن چمن آب و تاب خنده گل
به منت قدم او عجب مدان از خاککه باج سجده ستاند ز آب خنده گل
به پای‌بوس تو خواهد که جان نثار کندوگرنه چیست چنین اضطراب خنده گل؟
پی شکفتگی بندگان حضرت تستدعای ته‌دلی مستجاب خنده گل
ملال اگرنه نصیب مخالف تو بودچراست این همه زو اجتناب خنده گل!
نسب درست به لعل لب تو گر نکندصبا حذر کند از انتساب خنده گل
اگر به یاد تو باشد عجب مدان که دهدفلک به گریه عاشق خطاب خنده گل
تبسم تو اگر پای در میانه نهدچمن دگر نکشد بی‌حساب خنده گل
به غیبت تو چنان قحط سال کام دلستکه عندلیب نشد کامیاب خنده گل
بیا به خنده ده آب چمن که بی‌تو نماندترشح مژه‌ای در سحاب خنده گل
ز هجر روی تو گل در چمن نمی‌شکفدبیابیا و برافکن نقاب خنده گل
ندیده چشم خرد در بهار شادابیبه غیر لعل تو حاضر جواب خنده گل
بهار معجزه شاداب از تبسم تستچنانکه چهره گلشن ز آب خنده گل
اگرنه وعده دیدار دولتت بودیزکات ذوق ندادی نصاب خنده گل
ز استواری عهد تو تا ابد نرودزپای گریه بلبل خضاب خنده گل
ز ذوق غنچه لعل تو فصل فصل ترستگذشته‌ام همه‌جا باب باب خنده گل
خرد ز گلشن بزم تو منفعل برگشتچمن ندیده نیاورد تاب خنده گل
از آن زمان که دلم در بهار حسرت تونهاد چشم چو بلبل به خواب خنده گل
هنوز ناله لب ذوق خویش می‌بوسدچه نشئه داشت ندانم شراب خنده گل!
لب حسود ز زخم دلم چه می‌پرسدکه نیست بی‌لب لعلت کباب خنده گل
چه نسبت است به بلبل اسیر عشق تراخراب گریه کجا و خراب خنده گل
تبسمت جگر پاره می‌کند پیوندکتان درست کند ماهتاب خنده گل
جهان به لطف تو محتاج‌تر که بلبل رابهار گلشن عشرت به آب خنده گل
به رخش جلوه خوش آن دم که تاختن گیریشکفته روی تر از آفتاب خنده گل
جهان ز نشئه دیدار خویش مست کنیچو ساکنان چمن از شراب خنده گل
ز دهر روی برفتن نهد پریشانیبه اضطراب‌تر از اضطراب خنده گل
کند ملال شتابی برفتن از دلهاکه بر درنگ نهد پی شتاب خنده گل
جهان ز عدل تو معمور آن چنان که کشدچمن زرنگ خزان‌ها گلاب خنده گل
چنان شکفته شود عالم از رخت که ز عیشبه زلف ناله فتد پیچ و تاب خنده گل
چمن ز لطف تو سیراب آن‌چنان گرددکه در خزان نشود قحط آب خنده گل
خدایگانا، آن عاشقم که بهر دلمنمک خراج فرستد کباب خنده گل
تبسم لب زخمم چو عرض فیض دهدبه دخل شیب نویسم شباب خنده گل
کنم به شاهد مدح تو چون غزل‌خوانیقصیده‌ای بطرازم جواب خنده گل
اگرنه معجزه مدحتت بود دانمکه فکر کوته من نیست باب خنده گل
چه شد که فیض به من از تو بی‌حساب آمدکسی ز باغ نگیرد حساب خنده گل
چه شد که فیض به من از تو بی‌حساب آمدکسی ز باغ نگیرد حساب خنده گل
مرا به مدح سراییدن تو باعث شدهمین بس است چمن را ثواب خنده گل
اگرچه زخمی صد حسرتم که در فن شعرگذشت فرصت من همرکاب خنده گل
وی تبسم زخمم دعای دولت تستمبین خطای من و بین صواب خنده گل
همیشه تا چمن از بهر بردن نامتدهان غنچه بشوید به آب خنده گل
رواج سکه دولت ز یمن نام تو بادچنانکه رونق گلشن ز تاب خنده گل