گنج

شمارهٔ ۲۲ - گلایه

۱۱ بیت
ای زبده دودمان دولتجان زنده به تو چو مغز از هوش
تو نشئه‌ی خانه‌زاد قدسیای از تو شراب فیض در جوش
اینک صف قدسیان به گردتهمچون مژه گرد دیده مدهوش
یک جوش ز لجه‌های جودتبرداشت ز دیگ چرخ سرپوش
چون نقش نگین خویش منشینبا این همه جوش جود خاموش
یک بار سوال کن ز لطفتای لطف تو با حیات همدوش
کان ناله خون‌فشان اسیرستیا‌رب به کدام پرده گوش
و‌ آن قطره اشک پر تب و تاببر خاک که آرمیده از جوش
ای دست تو عید خاتم جمچون حلقه زلف را بناگوش
گفتم که کنم چو عید گردداز دست تو جام عافیت نوش
کی دانستم که بر دل توهمچو رمضان شوم فراموش