گنج

شمارهٔ ۲۳ - و او راست

ای رفته من از رفتن تو باغم ودردممردم زتو وزین قبل از شادی فردم
تا وصل ترا هجر تو ای ماه فرو خورددردی نشناسم که به صد باره نخوردم
از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشمامروز درین بتکده از آب به دردم
گویند کز آتش تبش و گرمی باشدپس چون که من از آتش غم بادم سردم
یا دوست بگشتی تو از آن حال که بودیمن روزی ازین درد به صدبار بگردم
گه بامژه ترم گه بالب خشکمگه با دل پرخونم گه با رخ زردم