گنج

شمارهٔ ۸ - شبنم گل چکیده

۸ بیت
من به چه شادمان کنم خاطر غم رسیده رایا به چه تسلیت دهم قلب ستم کشیده را
وه که دل رمیده ام رفت به چین زلف اودام چگونه کس نهد مرغ قفس پریده را
دوش ز دوری رخت تا به سحر نخفته اماز شب ما چه غم بود خاطر آرمیده را
گر که به کلبه ام شبی از سر مهر بگذریجای نشیمنت کنم منظر خاص دیده را
چون به حیا فرو شود خوی ز تاب عارضشطعنه به باغ میزند شبنم گل چکیده را
باد به قوس ابروان از مژه تیر در کمانسینهٔ خسته ام نشان ناوک زه کشیده را
نخل قدَت نشانده ام تا که به جویبار دلاز مژه آب می دهم روضهٔ گل نچیده را
شیخ از این دیار غم بارکن و سبک بروحب وطن چه فایده زهر بلا چشیده را