گنج

شمارهٔ ۲۷ - سرنوشت

۱۰ بیت
عجب مدار فتادم اگر به ملک فنودمراز دفتر تقدیر سرنوشت این بود
صلاح کار دگر از من خراب مجوکه از طراز وجودم نه تار ماند نه پود
به خصم چهره ی زردم ز غم گواهی دادبه آستین چو کنم پاک چشم خون آلود
زبان من که کلید در حقایق بودبیست چرخ ستمگر چو باب کینه گشود
کنون خموش نشستم که خصم بدرفتارچو دید شهد بیانم به کینه اش افزود
مرا سریست سراسر خراب از محنتمرا دلیست گدازان ز نار غم چون عود
نگار خویش چو دیدم به دست مدعیانبرآمد از دل من آه و بار غم افزود
نوای بلبلی از سر ربود دوشم هوشچه خوش به شاخ گلی این کلام نغز سرود
در این چمن به چه امید آشیان بندیمکه گل زبان دو روز دگر کند بدرود
بیا به اشک بشوییم این کدورت دلبه آه و ناله بسوزیم جان خصم عنود