گنج

شمارهٔ ۲۶ - نگار سنگین دل

۷ بیت
صفحهٔ رخسار او که مه خجل می‌کندواضح و روشن بود چه تا به دل می‌کند
غبار هستیِ من به باد غم می‌دهدخاک وجود مرا ز گریه گل می‌کند
غمزدهٔ هستی او می‌کُشدم بی‌گنهلب شکربیز او ز خود بحل می‌کند
گر رقم قتل من رقیب صادر کندنگار سنگین دلم ز کین سجل می‌کند
دهکدهٔ ما کجا رخ چنین دلکشیکه خون به قلب بت چین و چگل می‌کند
عهد نمودم که دل به دلبران کم دهمجمال او شیخ را عهد‌گسل می‌کند
اگر که قارون رود به خیل عشاق اوورا را به مانند من زار و مقل می‌کند