گنج

شمارهٔ ۲۸ - دامن همت

۷ بیت
ای صنم دانی شب هجران چه بر ما می‌رود؟آهم از افلاک چون اشکم به دریا می‌رود
ای طبیب از سر برو بیهوده بهبودم مخواهجان من دلبر گرفت امروز و فردا می‌رود
دانهٔ خال سیاهش رهزن دین و دل استکز کف پرهیزگاران نقد تقوی می‌رود
آنکه اندر خانه دارد سرو قد گلرخیگر به بستان می‌رود بالله که بی‌جا می‌رود
دامن همت نیالایم به عصیان گرچه دلدر پی خوبانِ مه‌رو بی‌مهابا می‌رود
من که اهل وجد و حالم ترک آن رخ چون کنم؟زاهد افسرده را پای دل از جا می‌رود
سرو بستان پا به گل از خجلت رفتار اوستبا جمال یوسفی، بنگر چه زیبا می‌رود