شمارهٔ ۸۹ - در طور خواجه
بود آب زده ساحت میدان خراباتبزم طرب آماده در ایوان خرابات
بنشسته در و پیر خرابات قدح نوشدر خدمت او صف زده رندان خرابات
جا کرده برش مغبچه شوخ به مستیدر کشور حسن آمده سلطان خرابات
هر لحظه پی بردن دل طرفه مغنیبا لحن مغانه زده دستان خرابات
از سر خرابات به رندان شده ظاهردر هر قدحی نکته پنهان خرابات
می ده که به صد خلعت شاهی نفروشدیک جرعه می سایل عریان خرابات
هر وصف که از کوثر و از روضه شنیدیاندر حق می آمد و در شأن خرابات
فانی به خرابات فنا در شد و وارستاز ننگ خودی گشت چو مهمان خرابات