شمارهٔ ۶۹ - تتبع مولانا شاهی
پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیستساغر خورشید را گر تاب هست این آب نیست
می ستایی واعظا کوثر ز دست حور و عینخود ز دست ساقی گلرخ شراب ناب نیست
هست قلاب محبت از دل یاران کششحاجت پولاد و آهن سر این قلاب نیست
درگه پیر مغانست آنکه رندان سر نهدگر سجود آنست زین به بهر او محراب نیست
می مده بیهوش دار و ده مرا ساقی که بازچند شب شد کز غم هجران به چشمم خواب نیست
ای مغنی چون خراش سینه ام خواهی به لحنکش بروی تار ناخن حاجت مضراب نیست
تا نشستی فانیا از عشق بر خاک سیهشاه وقتی بر بساطت حاجت سنجاب نیست