گنج

شمارهٔ ۵۱ - تتبع شیخ

ای بگه جلوه قامت تو قیامتآن قد رعنا قیامت است نه قامت
گاه خرامت هزار جان بدر از تنگر برود گو برو تو باش سلامت
بی تو دمی گر زنم مردن ازان بهگر دم عیسی است هست جای ندامت
نیست غمی از ملامتی که کند شیخغم نخورد از ملامت اهل ملامت
روضه خوش است از برای سیر و تماشاگوشه کویت ولی ز بهر اقامت
عشق چه قابل بود که کشته او راهست همه جانب قتیل غرامت
فانی اگر ترک نام و ننگ بگیریبه که همه خلق راست ننگ ز نامت