گنج

شمارهٔ ۲۸۰ - تتبع خواجه

قافیه: انمنبودی۷ بیت
باز در کوی مغان عاشق مستم جایینی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی
ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باشکه ز عشقت نتوان یافت چو من رسوایی
مست در دیر بهر نغمه که از عشق کشنددستی افشانم ازان حالت و کوبم پایی
خواریم بین که به بزم دگران باید شدآرزو گر شودم صحبت بزم آرایی
پیر و برنا اگرم طعنه زنانند چه عیب؟من که پیرانه سرم شیفته برنایی
یار با غیر کشد باده بگو من چه کشمجز به بد حالی خود ناله واویلایی
فانیا نیست به جز تفرقه ز ابنای زمانگر کشی رخت به سر حد فنا آسایی