شمارهٔ ۲۷۲ - تتبع خواجه
ای که گشتی سوی میخانه به رندان پیرووجه می گر نبود جان گرو و جامه گرو
در خیالات خط سبز کمان ابروی خویش«مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو»
بیخود افتادم و بازم چو به هوش آمد دل«یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو»
خانه دل ز غم گردش گردون تیره استآفتاب می اگر بفکند آنجا پرتو
ای دل آواز مغنی شنو آنگه واعظگرچه فریاد کند گوش بگیر و مشنو
ای که از ناز کله گوشه حسنت بشکستاز شکست دگرش یاد کن و غره مشو
فانیا با خودی خویش به جانان نرسیخودی از خویش جدا افکن و بیخویش برو