شمارهٔ ۲۴۷ - تتبع خواجه
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنمعذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم
خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لالهوارخاک و خون بر سر کنم وز خاک و خون سر بر کنم
تا که در آتشگه دیر مغانم شعلهسانگاه مردن بستر راحت ز خاکستر کنم
هردم از کیفیت می چون فتم در عالمیمست باشم چونکه میل عالم دیگر کنم
بس که دارم خار غم زین گلشن نیلوفریکی به گلشن میل بر گلهای نیلوفر کنم
من که و نام وصال این بس که در دیوانگیجان فدای عشق آن حور پریپیکر کنم
کار بیتقدیر چون ممکن نباشد ای حکیمکی نظر بر سیر چرخ و گردش اختر کنم
فانیا چون سرخرویی بایدم در راه فقرخرقه و سجاده زان رهن می احمر کنم