شمارهٔ ۲۴۶ - تتبع خواجه
بر در دیر مغان هرروز خدمت میکنمصد تفاخر زین شرف بر اهل دولت میکنم
پیر دیرم گر به هر عمری دهد یک جام میسالها از مستی آن باده عشرت میکنم
تا ندانندم که از عشق که مجنونم چنینهر پریوش را به مهر خویش تهمت میکنم
خو گرم با جور منما لطف بیحد زانکه منمیفتم در رنج اگر این طور عادت میکنم
گرچه در دیرم گدا لیکن به یک پیمانه میبا صد افریدون و جم اظهار حشمت میکنم
وه چه عشق مفرط است این زانکه در هر چند روزدر دگر نوع جنون در شهر شهرت میکنم
گر مسلمانان بسوزندم جزا نبود هنوزمن که بهری کافری تغییر ملت میکنم
اینکه گه مغرور زهدم گاه پیر میکدهاز تلونهای حال خویش حیرت میکنم
خلوت زاهد پی مقصود باشد فانیالیک چون من یافتم مقصود خلوت میکنم