شمارهٔ ۲۴۰ - مخترع
گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتمسوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم
درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدیپرسه را اسباب جان دادن مرتب داشتم
از تو و خود در زمان هجر و ایام فراقروح را بیقالب و بیروح قالب داشتم
گر تقرب جستم اندر شرب با مستان دیرعیب نبود چون به ایشان قرب مشرب داشتم
در خیال خار مژگانش نبودم خواب دوشز آنکه اندر پیرهن صد نیش عقرب داشتم
در تب غم فانیا سوز درونم کم نشدزانکه از تبخاله بود آبی که بر لب داشتم