گنج

شمارهٔ ۲۳۴ - تتبع خواجه

ما به میخانه پی دفع گناه آمده‌ایمیعنی از زهد ریایی به پناه آمده‌ایم
سر به کونین نیاریم فرو از دو قدحچو بگوییم پی حشمت و جاه آمده‌ایم
روی چون بر ره میخانه نهادیم مزنطعن بی‌راهی ما چونکه به راه آمده‌ایم
پیر میخانه مگر دست بگیرد به کرمور نه در بحر ریا غرق گناه آمده‌ایم
خس و خاشاک غم و غصه چه سنجد چون مامست و بی‌خود شده با آتش و آه آمده‌ایم
روزگار سیه آورد به چشم سیهتما سیه‌خانه به آن خانه سیاه آمده‌ایم
منت خاک درت مانده به چشم فانیبار برداشته با پشت دوتاه آمده‌ایم