شمارهٔ ۲۳۲ - تتبع شیخ
به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرمبه من غریب رحمی که به کافران اسیرم
چو بکوی و قد او شیفته ام اگر چه واعظدهدم ز روضه و حور فسانه کی پذیرم
اجلم رقیب و عمرم شده آن لب روان بخشنه از آن بود گریزم نه ازین بود گریزم
من از آرزوی آن تیغ هلاک و او کشد غیربکشید جای آنست ز غیرت ار نمیرم
به من از تو جور ناید به کجا رسد وصالتکه ترا جناب عالی من زار بس حقیرم
چو به میهمانم آیی کشم آه و نیم جانیکه جزین متاع نبود ز قلیل و از کثیرم
پی یک نظر به کوی تو درآمدم چو فانینظری نهفته گه گه تو ز حال وامگیرم