شمارهٔ ۲۲۴ - تتبع خواجه
کنج تاریک غمت را تا به کی مسکن کنمباشد از شمع رخت آن خانه را روشن کنم
گر توان کردن می گلرنگ در کوی تو نوشخار در چشمم اگر یاد گل و گلشن کنم
دشمن جان خودم کز تو به لاف دوستیدوستان خویش را با خویشتن دشمن کنم
بنده آزادگانم زان سبب در باغ دهرطوف پای سرو میل قامت سوسن کنم
ساقیا می ده زمانی تا کشم لحن نشاطتا بکی از محنت اهل زمان شیون کنم
زهد عجب افزود این دم کز پی کسب فنامی پرستی پیشه سازم عشق بازی فن کنم
فانیا از لاف مردی به بود افتادگیچاره این لاف از یک جام مردافکن کنم