گنج

شمارهٔ ۲۲۳ - مخترع

قافیه: نکنم۷ بیت
من که مخمور سحرگاه به میخانه رومشام سرمست و غزل‌خوان سوی کاشانه روم
روز از ساغر می چون که ببندم پیماننا شده شب به سر ساغر و پیمانه روم
آشنایان خرابات مرا نشناسندبسکه از خود به سوی میکده بیگانه روم
طایر قدسم و خال رخ یارم هوس استسوی گلزار جمالش پی آن دانه روم
شب ملولند مغ و مغبچه از من که به دیرهمه با عربده و نعره مستانه روم
جانب باغ روند اهل تنعم چو ز عشقمنکه ویران شده ام جانب ویرانه روم
فانیا جز به فنا ره نتوان برد به دوستاین محال است که من عاقل و فرزانه روم