گنج

شمارهٔ ۲۱ - تتبع مخدومی

قافیه: انمرا۹ بیت
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرازنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساختعشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا
پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب میاز گریبان هر دم افتد چاک تا دامان مرا
خرقه در هجر بتی شد رهن می بنگر که زدباده و عشق از لباس عافیت عریان مرا
گر به گرداب می افتادم مرا نبود گنههست این سرگشتگی از گردش دوران مرا
بحر عصیان از بلندی کرد پستم زانکه زدبر زمین از آسمان هر موج این طوفان مرا
سازم از لوث ریا غسل طریق ای پیر دیرچون فقیه آید درون خم کنی پنهان مرا
خواب دیدم کآب کوثر میخورم از دست حورفیض می از دست ساقی ده دوصد چندان مرا
فانیا راه فنا هر چند مشکل بود شدقطع آن ز افکندن بار خودی آسان مرا