شمارهٔ ۲۰۳ - مخترع
اگر چه نیست امید وصال او هرگزولی نبوده دلم بی خیال او هرگز
مگو به مثل ویی دل ده و ازو وا رهنبود و نیست ز خوبان مثال او هرگز
چنانکه لازم بحرست نقطه گاه رقمنشد ز دیده برون نقش خال او هرگز
اگر چه قد تو بیرون ز اعتدالم گشتکم و زیاده نشد اعتدال او هرگز
ملالت دل من بین و باده ده که جز ایننبوده واقع رنج و ملال او هرگز
ز درد هجر تو فانی فتاده بی حالستچه شد که پرسه نکردی ز حال او هرگز