شمارهٔ ۲۰۰ - تتبع میرشاهی
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگرغم نیست چون ز من بودت عالمی دگر
دارد گدای میکده از باده قدحآیینه سکندر و جام جمی دگر
گویم به نزد پیر مغان جور مغبچهچون نیستم به دیر جز او محرمی دگر
نابود شد دلم ز غم هجر کاش حقبخشد نشاط وصل و دل خرمی دگر
این دم غنیمت است برآنکس که نبودشغیر از حریف مشفق و می همدمی دگر
فانی ز سیل اشک تو غمخانه سپهرخم یافت آنچنان که فتد از نمی دگر