شمارهٔ ۱۷۴ - تتبع میر خسرو
یاران که یکیک از من بیدل جدا شدندکس را وقوف نیست که هر یک کجا شدند
بیگانگی چو بوده در آخر طریقشاناول چرا به هجرکشان آشنا شدند
ای کاش خاک وادیشان بودمی چو گرداز باد مرگ چون که فراز هوا شدند
صد حیف دان ز کوه و قاران خاکوشکز تندباد حادثه هرسو هبا شدند
آرام رفت از دل من تا ز باغ دهرآرام ناگرفته به سان صبا شدند
گل چون گیا نمایدم از گلشن جهانز اندوه اینکه آن همه گلها گیا شدند
بودند از وفا همه چون عمر بس عزیزعمر عزیزوار همه بیوفا شدند
غایب ز دیدهاند و به دل جمله در حضوراز دل نرفتهاند گر از چشم ما شدند
فانی از آن طریق فنا کرد اختیارکان همرهان شدند به راه فنا شدند