گنج

شمارهٔ ۱۵۸ - تتبع میر

حسن روی حور جنت را فلک اظهار کردچون رخ خوب تو دید از کعبه استغفار کرد
وه چه کافر بود آن کز دیر مست آمد برونبهر قیدم رشته تسبیح را زنار کرد
باغبان تا کرد تشبیه دهانش غنچه رادر دلم از زخم پیکانها فزونتر کار کرد
کلک قدرت حل آن در دوره ساغر نهادمشکلاتی را که در نه گنبد دوار کرد
رندیش بادا حلال آن کو به عشق مغبچهخرقه سجاده رهن کلبه خمار کرد
لعل جان بخشش ز مردم جان به آسانی گرفتسخت‌خوانی‌های من این قصه را دشوار کرد
بر سر بازار حسنش خود فروشی را گذاشتیوسف و پیش رخش بر بندگی اقرار کرد
دوش چون میمردم از هجران صراحی خون گریستشمع نیز از سوز دردم خودکشی بسیار کرد
مست و عاشق فانی از دیر مغان آمد برونهر دو ثابت شد باو گرچه بسی انکار کرد