شمارهٔ ۱۵۵ - تتبع خواجه
هر که در دیر مغان جام شرابی داردرسدش گر به فلک ناز و عتابی دارد
آنکه در میکده بگرفت به کف رطل گرانچرخ بر روی میش حکم حبابی دارد
روضه و حور به کوثر چه کند یاد آنک اوشاهد و منزل امن و می نابی دارد
در گدایان خرابات نیامد به حسابهر که از سلطنت دهر حسابی دارد
آتش روی عرقناک تو چون چشمه مهمباز در حسن عجب آبی و تابی دارد
صوت بلبل ز چه معنی نبود فیض رسانکه ز اوراق گل تازه کتابی دارد
کشور حسن وی آباد ز آسیب زوالکز وفا پرسه احوال خرابی دارد
می و معشوق رسان یاربش از لطف بآنکز خمار اندوه و از هجر عذابی دارد
فانی از چرخ و نجوم از چه بنالد که به دهرشاه خورشیدوش عرش جنابی دارد