گنج

شمارهٔ ۱۳۵ - تتبع خواجه

آن بیوفا چه شد که نظر سوی ما کندوعده کند وفا و به وعده وفا کند
آنکاو ز جور مغبچگان در شکایت استباید به پیر دیر مغان التجا کند
شوخی که التفات به سوی شهان نکردبا من که مست و رند و گدایم کجا کند
ساقی که بعد عمری اگر داردم شرابمن ناگرفته جام وی از کف رها کند
هر چ آیدت به پیش چو بی اختیار تستدرویش با که شکوه ز چون و چرا کند
عشاق را ز بهر دل خویش رحم کردشاید بدین غریب ز بهر خدا کند
می ده که جرم ما به دو صد زاری و نیاززان زهد که به شیخ به عجب و ریا کند
روحم بکوی دوست شد و نیستش علاجمرغی که سوی گلشن اصلی هوا کند
فانی که خواست ملک بقا فتح گرددشنبود عجب که میل به دشت فنا کند