شمارهٔ ۱۳۰ - تتبع خواجه
مرا دل از خرابات مغان بیرون نخواهد شدچه سوی خانقاهش ره نمایم چون نخواهد شد
به طوف گلشن و گل رند عاشق را کجا جویی؟که جز با روی گلرنگ و می گلگون نخواهد شد
به صحرای جنون هر کو قدم زد چون مرا بیندپی تعلیم سودا جانب مجنون نخواهد شد
ته هر وصله ای از خرقه ام کز یکدرم باشدبه جز وجه شراب و شاهد موزون نخواهد شد
ز جام وصلش از یکقطره بویی هم نخواهد یافتدلم تا در هوایش قطره قطره خون نخواهد شد
چه سوی کهنه اوراق علوم آرم نظر زانروکه مالیت ندارد باده را مرهون نخواهد شد
من آن رند خراباتم که پیش همتم در دیرعوض یک جرعه می را گنج افریدون نخواهد شد
چو پیر دیر را شأن از نهم گردون بلند آمدز قبض و بسط گردون شاد یا محزون نخواهد شد
بر کامل جهان و اهل او را وزن خس نبودغمین و خوشدل از احوال دون جز دون نخواهد شد
چنان رنجور کردی از بلای هجر فانی راکه جز وصل تو از عمر ابد ممنون نخواهد شد