شمارهٔ ۱۲۹ - تتبع میر
بوی شراب عشق تو بیهوشی آوردرنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد
باشد تکلم تو زبان بند اهل عشقکش استماع مایه خاموشی آورد
لعلت عجب می است که کیفیتش به دلبیحالی او فزاید و مدهوشی آورد
پیر مغان که فیض کفش مستدام بادهر چند ساغر کرمش نوشی آورد
شوخی که وقت قتل قلندروشی نمودوای آنزمان که رسم قباپوشی آورد
چون هر سفال میکده جام جهان نماستگر روی در طریق فنا کوشی آورد