شمارهٔ ۱۲۷ - تتبع خواجه
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماندپای در لای میش بر در خمار بماند
دل بشد تا خبر از جانب دلدار آردبیخبر گفت که زود آیم و بسیار بماند
آمدند اهل تماشا ز سوی مغبچگاندل ما بود که در دیر مغان زار بماند
زخم عشاق همه روی برآورد ز وصلدل مهجور من شیفته افکار بماند
از خمار ار سرو تن برهنه ام عیب مکنزانکه در میکده نی خرقه نه دستار بماند
بت من رفت ولی در دل من نقش به بینکه درین بتکده چون صورت دیوار بماند
شاید ار دفع تحیر کندش دور قدحهر که در حیرت این گنبد دوار بماند
راقم هیأت نه دایره میناییچه طلسمات که در گردش پرگار بماند
خواست فانی که به وصل تو نویسد ورقیروی بنمودی و دست و دلش از کار بماند