شمارهٔ ۱۰۲ - مخترع
باز دل تفرقه در توبه و طامات انداختساغر می زده خود را به خرابات انداخت
این طرف غلغله از خیل خرابات افکندآن طرف دغدغه در اهل مناجات انداخت
هادیش همت رندان شد اگر نی خود راکه تواند بدر از آن همه آفات انداخت
سر که انداخت بر پیر خرابات مغاننه به تکلیف که از فخر و مباهات انداخت
شکر مستی می عشق حریفی که بگفتدور از رنج خمارش به مکافات انداخت
بنده مغبچه باده فروشم که نظرطرف دردکشان بهر مراعات انداخت
پیر دیرو کرمش دید چو فانی دیگردیده کی بر روش شیخ و کرامات انداخت؟