گنج

شمارهٔ ۵ - در توصیف اسب ممدوح

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اراست۱۲ بیت
این دل چه دلست و این چه یار استکار من از این دو سخت زار است
کار من مستمند صعب استکاندر بر من نه دل نه یار است
آبادان بدان سمند میمونکاندر خور روز کار زار است
پهنای زمین به پیش سیرشچون دیده مهر و چشم مار است
از نعل هلال پیکر اودر گوش سپهر گوشوار است
چون چرخ همه قوائم اوعالی و قوی و استوار است
غار از تن او بسان کوهستکوه از سم او بسان غار است
از تاختنش به گاه جولانمه عاجز و چرخ شرمسار است
چون شاه بر او سوار گرددانگار که بر فلک سوار است
ای تاجوری که چرخ گرداناز بهر کف تو زیر بار است
هر گاه که مجلست به بیندگوید فلک این چه گاه و بار است
بر خور ز بقای عز و دولتکین جای نزول اختصار است