گنج

شمارهٔ ۴ - حبسیه

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ارمنیست۲۷ بیت
هیچ کس چاره ساز کارم نیستچه کنم بخت سازگارم نیست
کشته صبر و انتظارم و بازچاره جز صبر و انتظارم نیست
چه عجب گر ز بخت نومیدمدلکی بس امیدوارم نیست
جز به تأثیر نحس انجم رانظری سوی روزگارم نیست
باغ عیش مرا خزان دریافتآه کامید نوبهارم نیست
غرقه در آهنم چو دیوانهگرچه با دیو کارزارم نیست
چند خواهم ز هر کسی یاری؟که کند یاریم، چو یارم نیست!
زین دیارم نژاد بود ولیکهیچ یار اندرین دیارم نیست!
ز آن مئی کز پی نشاط خورندبهره جز محنت خمارم نیست
با همه رنج و محنت این بتر استکه غمم هست و غمگسارم نیست
با دل رنجه و تن رنجورطاقت بند شهریارم نیست
آه و دردا که شهریار مراخبر از نالهای زارم نیست
خسروا زینهار کز عالمجز به نزد تو زینهارم نیست!
گر بترسیدم از سیاست توبه برِ اهل عقل عارم نیست
بار عبرت نمای من تیغ استگر ازین بار اعتبارم نیست
این یکی بار، عذر من بپذیرگرچه خود روی اعتذارم نیست
خود گرفتم که با غم زندانمحنت بند استوارم نیست
کشتنم را بس اینقدر باریکه برت گاه بار، بارم نیست
بیشتر زین مدارم از خود دورکه ازین بیشتر قرارم نیست
نیست شب کز سرشک خونینمدانه لعل در کنارم نیست
از پی حرز جان خود در بندجز دعا گفتن تو کارم نیست
رنجم آنست کز تو مهجورمور نه باک از چنین هزارم نیست
محنت من ز ملک و مال منستهر دو گر عاقلم به کارم نیست
هم در این قلعه خانه ام فرمایکه برین جای اختیارم نیست
کز نر و ماده جز من و طفلیهیچ کس زنده در تبارم نیست
در دل از بس ندم که هست مراطاقت آنکه دم برآرم نیست
غرقه گشتم به محنتی که در آنغم این رنج بیکنارم نیست