گنج

شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ام۱۹ بیت
ای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلامقد تو سرو سهی روی تو ماه تمام
در فلک چشم من ماه تو گشته مقیمدر چمن جان من سرو تو کرده مقام
درد توام در دلست زخم توام بر جگرداروی دردم کجا مرهم زخمم کدام
چند ز رویت به من ماه فرستد درودچند به بویت به من باد رساند پیام
بخت نخواهد گرفت دست من مستمندچرخ نخواهد شنید مست من مستهام
هر چه ز اسباب عیش بود مرا در غمتاغرق ماء البکا، احرق نارالغرام
تا ز جمال خودم روی تو محروم کردخون دلم شد حلال خواب خوشم شد حرام
از دل من چاشت خورد غمزه تو روز هجرتا نخورد از لبت دل به شب وصل شام
بر (فلکی) بیش ازین جور مکن چون فلکتا چو لقای ملک مهر تو جوید مدام
ضامن ارزاق خلق نایب فرمان حقاختر گردون لطف گوهر دریای کام
آن که به پیش لقاش گشت ستاره سپهروآنکه به دست رضاش داد زمانه زمام
ای شرف بی وبال یافته در طالعتهم به تواضع نجوم هم به مواضع سهام
تا بود اندر عجم نوبت جشن ملوکتا بود اندر عرب عادت عید صیام
کف تو بحر و در او گوهر تیغ بنفشدست تو چرخ و بر او اختر جام مدام
ملکت تو مستقیم رایت تو مستویدولت تو مستزاد نعمت تو مستدام
چون بنشینی به ناز با می نوشین نشینچون بخرامی به کام با دل خرم خرام
تا به سلامت بود طبع سلیم از جهانباد مسلم تو را ملک جهان والسلام
باد معمر به تو ملک عجم تا ابدباد مشرف به تو دین عرب تا قیام
بسته میان خسران پیش تو چون لام الفساخته در خدمتت دل چو الف قد چو لام