گنج

شمارهٔ ۱۸ - در مدح منوچهر شروانشاه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ام۳۴ بیت
کی کشم در چشم و کی بوسم به کامخاک درگاه شهنشاه انام
کی بود گوئی که بینم بر مرادشاه را دلشاد و گردم شاد کام
از قبول شاه کی باشد مراسعی استظهار و حسن اهتمام
کار بختم را که رفت از قاعدهرحمت خسرو کی آرد با نظام
ماه بختم کی برون آید ز میغصید بختم کی رها گردد ز دام
از لهیب آن گنه بر جان منروز روشن گشت چون شام ظلام
سرو عیشم خفته گشت از باد بردماه امیدم بماند اندر غمام
اختر کامم فتاد اندر هبوطواختر بد کرد در حالم مقام
بیش کز تف دل و سوز جگرشد طعامم طعم آتش چون نعام
گر بدی کردم کشید از جان مناتفاق طالع بد انتقام
طبع پیری عکس طبع هر کسیبا خرد ناجنس و با جانها قهام
راه غم سوی دلم سهل الالمراه من سوی طرب صعب المرام
گر مرا خوان مانده بودی در عروقچون عرق خونم گشادی از مسام
ای عجب گردون به عزم کشتنمزود صعب آهیخت شمشیر از نیام
چرخ چون بر کشتنم بفشرد پایمهربان بخت از برم برداشت گام
آری ار گل بوی بدهد بی خلافصاحب سرسام را گیرد زکام
مقصد امید بس دور است و هستمرکب اقبال من لاغر جمام
مرده بودم وز همه اعضای مناستخوانها بود پیدا همچو لام
لطف شروانشاه جانم بازد دادرغم آن کو گفت من یحیی العظام
گر مکافاتم به حق کردی فلکصبح عمرم متصل گشتی به شام
بر تنم گشتی عقوبت مستزاددر دلم ماندی ندامت مستدام
چون توانم گفت شکر لطف شاهکانتظام عمر بادش بر دوام
هم نه در خورد خطا آمد خطابهم نه بر حسب ملال آمد ملام
خسرو غازی ملک تاج الملوکشاه خورشید افسر کیوان حسام
شه منوچهر فریدون کز شرفشد سپهرش چاکر و گردون غلام
آن جهانداری که این توسن جهاناز ریاضت کردن او گشت رام
بر سریر چرخ و هفت اختر بقدرپنج نوبت کوفت از شش حرف نام
چرخ توسن چون رمیدن ساز کردگشت اقبالش ورا بر سر لگام
عاید از رأیش رسوم افتخارحاصل از جودش وجود احتشام
ای به اعجاز تو دین را اعتمادوی به اقبال تو جان را اعتصام
گر رزم و بزم دیدندی تو راسام با شمشیر و جم با رصل و جام
جان فشاندی بر سر رطل تو جمبوسه دادی بر سم اسب تو سام
از قدر صد قاصد از تو یک رسولاز قضا صد نامه از تو یک پیام
هر کجا گیرد معسکر دولتتباشد از نصرت خیام اندر خیام